السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

515

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

و خواهان دنيا . پس دانش را به ثروت تشبيه كرد با تمام ارزشى كه در هر يك از آن دو وجود دارد و آزمندى در طلب و فخرفروشى در گردآورى آن دو و لذا شافعى گفت : قيمة المرء علمه عند ذى العلم * و ما فى يديه عند الرّعاع و اذا ما جمعت علماً و مالًا * كنت عين الوجود بالاجماع ارزش انسان نزد عالم ، دانش اوست و ارزش او نزد مردمان پست به قدر مال اوست هرگاه دانش و ثروت را گرد آورى ، به اجماع ، عين وجود خواهى بود و هنگامى كه دانش را به ثروت تشبيه كرد ، لوازم ثروت را نيز براى آن اثبات نمود كه همانا گردآورى و نگه‌دارى آن در جايى است كه آن جا را به شهر تشبيه كرد ؛ چون نخواست نوعى از دانش را مشابه نوعى از ثروت قرار دهد ؛ بلكه دانش‌هاى بسيار گسترده از رشته‌هاى مختلف همانند دارايىها و ثروت‌هاى گوناگونى است كه جز شهر ، نگهدار آن‌ها نيست . سپس مشبّه‌به را يعنى ثروت را پنهان داشت ؛ همان‌گونه كه شأن مكنيّه است و لازمه‌ى آن را كه شهر است به صورت استعاره‌ى تخيّلى آورد ؛ سپس به ترشيح در را برايش ثابت كرد ، مانند گفته ايشان : پنجه‌هاى مرگ در فلانى فرو رفت . سپس ضمير « مدينة العلم » را بر ضمير خودش صلى الله عليه و آله و سلم حمل كرد و به وسيله‌ى آن از اين خبر داد و از على عليه السلام خبر داد كه درش مىباشد و وقتى كه شهر در داشته باشد از شأن اوست كه منافع شهر را از آن در وارد و مصالح آن شهر را از آن در خارج كنند كه در اين سخن اين ايهام وجود دارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از على عليه السلام كمك مىگيرد . اما ايشان صلى الله عليه و آله و سلم اين توهّم را با اين جمله از بين برد : « هر كس دانش را خواهد ، بايد از آن در بيايد . » يعنى از اين در دانش‌ها استخراج مىشود و به وسيله‌ى آن مدد جسته مىشود و آن در ، شأنى غير از اين ندارد و مانند ديگر درها در شهر نيست كه براى ورود و خروج از آن است . خداوند خير دهد به كلام نبوى ، چه عالى است شأن و شرافتش و چه عظيم است بنيانش ، و احتمال برداشت‌هاى ديگرى هم مىرود كه اين ، نفيس‌ترين و گران‌بهاترين آن‌هاست .